پژوهشگر

وبلاگ شامل دو بخش عمده است: یکی نوشته‌های فرهنگی، علمی، شخصی و سیاسی من و دیگری «نقل قول» که در آن به فرازهایی از کتبی که در حال مطالعه آن هستم پرداخته‌ام. در برگه «درباره من» نیز می‌توانید از من بیشتر بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
 
دکتر آذرشب از قول مقام معظم رهبری نقل می‌کردند که ایشان برای محکم شدن وحدت بین مسلمین، علی (ع) را محور وحدت می‌دانند؛ برخلاف برخی‌ها که علی (ع) را مایه اختلاف بین شیعه و سنی می‌دانند. شاهد دلیل ایشان هم مجاهدت‌ها و سکوت‌های فراوان امیرالمومنین به خاطر حفظ وحدت میان مسلمین بود. این نکته برای خودم بسیار جالب و جدید بود. به همین خاطر جستجویی کردم در بیانات معظم‌له و این جملات زیبا را در مورد این موضوع یافتم:
«یک جمله در باب بزرگداشت این میلاد معظّم عرض بکنم. خصوصیات امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام): آن برجستگى و درخشندگىِ ایمان ناب امیرالمؤمنین، آن جهاد دشوار و سختى که آن بزرگوار - از اول دوران اسلام تا آخر عمر - خود آن را بر دوش کشید، آن عدالت‌ورزىِ بى‌نظیر - که تا امروز هم نه فقط مسلمانان، بلکه آگاهان غیرمسلمان را هم مجذوب خود کرده است - آن عبادت خالصانه‌ى متضرعانه‌ى بى‌نظیر آن بزرگوار و بقیه‌ى صفات برجسته‌اى که در امیرالمؤمنین هست، چیزهائى نیست که مسلمانان - از هر فرقه و مذهبى - در آن اختلاف داشته باشند.
امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) شخصیتى است که همه‌ى فرق اسلامى درباره‌ى عظمت او، درباره‌ى خصوصیات او و درباره‌ى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با یکدیگر اتفاق نظر دارند.
لذا به جرأت میتوان گفت که على‌بن‌ابیطالب (علیه الصّلاة و السّلام)، میتواند نقطه‌ى اشتراک و تلائم و همبستگى میان فِرق اسلامى قرار بگیرد. در همه‌ى زمانها و دوره‌ها، فرقه‌هاى اسلامى - به جز گروه ناچیز و اندک نواصب که خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى میدانستند که شما در کتابهاى فریقین - چه شیعه و چه سنى - ملاحظه میکنید. بنابراین امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) ملتقى و محل اشتراک فرقه‌هاى اسلامى است و میتواند منبعى براى وحدت بین مسلمین به حساب بیاید.
این امروز براى دنیاى اسلام مورد نیاز است. امروز که دشمنان اسلام - که نه طرفدار این فرقه و نه طرفدار فرقه‌ى دیگر نیستند؛ گاهى از یک فرقه‌اى به ضرر فرقه‌ى دیگر حمایت مى‌کنند، گاهى هم عکس آن عمل مى‌کنند - دنبال ایجاد افتراق و شکاف بین مسلمانها هستند و در یک چنین دورانى که مسلمانها به وحدت و یکدلى احتیاج مبرمى دارند، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) میتواند مظهر این وحدت باشد؛ نقطه‌اى باشد که همه‌ى مسلمانها در مقابل آن نقطه، مذعن و معترف و مقرّند. هیچ طرفى نمیتواند ادعا کند که امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) متعلق به اوست. خب، ما شیعیان در زیارت جامعه میگوئیم: «معروفین بتصدیقنا ایّاکم»؛ ما معروفیم به ارادت و علاقه و عشق به امیرالمؤمنین و خاندان پیغمبر؛ لکن نمیتوانیم ادعا کنیم که امیرالمؤمنین فقط متعلق به ماست. نه، همه‌ى مسلمانهاى عالَم - از فرقه‌هاى مختلف - درباره‌ى امیرالمؤمنین این را قائلند که این شخصیت عظیم، این انسان بى‌نظیر و این مظهر کامل اسلام، ذره‌اى و لحظه‌اى از متابعت پیغمبر اکرم سرپیچى نکرد؛ تخلف نکرد؛ کوتاهى نکرد؛ از دوران کودکى، تا دوران نوجوانى، تا دوران ریعان شباب و تا آخر عمر، یک لحظه در راه مجاهدت براى خدا و براى اسلام و براى قرآن فروگذار نکرد.
پس این یک نکته است که ما - چه شیعه، چه سنى و چه مذاهب گوناگون بین این فرقه‌ها - بیائیم و امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) را ملاک و محور وحدت قرار بدهیم.
امیرالمؤمنین مال همه است و خود آن بزرگوار هم شعارها و روشهائى را در زندگى مبارک خود دنبال کرده است که متعلق به همه‌ى انسانهاست...»
 
 
 
بیانات آیت‌الله خامنه‌ای در میلاد حضرت علی (ع) 26/4/1387 
  • قاسم صفایی نژاد
 
من از سابق مکرر گفته‌ام که اگر ملتى قدرت تحلیل خودش را از دست بدهد، فریب و شکست خواهد خورد. اصحاب امام حسن، قدرت تحلیل نداشتند؛ نمى‌توانستند بفهمند که قضیه چیست و چه دارد مى‌گذرد. اصحاب امیرالمؤمنین، آنهایى که دل او را خون کردند، همه مغرض نبودند؛ اما خیلى از آنها - مثل خوارج - قدرت تحلیل نداشتند. قدرت تحلیل خوارج ضعیف بود. یک آدم ناباب، یک آدم بدجنس، یک آدم زبان‌دار پیدا مى‌شد و مردم را به یک طرف مى‌کشاند؛ شاخص را گم مى‌کردند. در جاده، همیشه باید شاخص مورد نظر باشد. اگر شاخص را گم کردید، زود اشتباه مى‌کنید. امیرالمؤمنین مى‌فرمود: «و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»؛ اول، بصیرت، هوشمندى، بینایى، قدرت فهم و تحلیل، و بعد صبر و مقاومت و ایستادگى. از آنچه که پیش مى‌آید، انسان زود دلش آب نشود. راه حق، راه دشوارى است.
تمام قدرتمندان و ستمگران عالم آمدند، بر تل باطل چیزى افزودند. همه‌ى شیطان‌صفتان در طول تاریخ و در زمان ما آمدند، بر این سد باطل - که مقابل راه امیرالمؤمنین و بندگان خدا را مى‌گیرد - چیزى اضافه کردند. حق مى‌خواهد این تل را از سر راه بردارد و این سد را بشکافد؛ کار آسانى نیست، کار سختى است. تحمل و صبر و ظرفیت و رجوع به قدرت نفسانى و جوشندگى از درون لازم دارد، تا انسان بتواند راه حق را برود. البته وقتى که انسان توانست راه حق را هموار کند، آن‌وقت زندگى، زندگى لذتبخشى است. زندگى‌یى که در آن ظلم نباشد، زندگى‌یى که در آن زورگویى نباشد، زندگى‌یى که در آن تحمیل نباشد، زندگى‌یى که در آن شیطان بر اعمال و افکار انسان مسلط نباشد، زندگى بسیار روحانى و معنوى‌یى است.
من درباره‌ى این خوارج، خیلى حساسم. در سابق، روى تاریخ و زندگى اینها، خیلى هم مطالعه کردم. در زبان معروف، خوارج را به مقدسهاى متحجر تشبیه مى‌کنند؛ اما اشتباه است. مسأله‌ى خوارج، اصلاً این‌طورى نیست. مقدسِ متحجرِ گوشه‌گیرى که به کسى کارى ندارد و حرف نو را هم قبول نمى‌کند، این کجا، خوارج کجا؟ خوارج مى‌رفتند سر راه مى‌گرفتند، مى‌کشتند، مى‌دریدند و مى‌زدند؛ این حرفها چیست؟ اگر اینها آدمهایى بودند که یک گوشه نشسته بودند و عبا را بر سر کشیده بودند، امیرالمؤمنین که با اینها کارى نداشت. عده‌یى از اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود در جنگ گفتند: «لالک و لاعلیک». حالا خدا عالم است که آیا عبداللَّه‌بن‌مسعود هم خودش جزو اینها بود، یا نبود؛ اختلاف است. من در ذهنم این است که خود عبداللَّه‌بن‌مسعود هم متأسفانه جزو همین عده بوده است. اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود، مقدس‌مآبها بودند. به امیرالمؤمنین گفتند: در جنگى که تو بخواهى بروى با کفار و مردم روم و سایر جاها بجنگى، ما با تو مى‌آییم و در خدمتت هستیم؛ اما اگر بخواهى با مسلمانان بجنگى - با اهل بصره و اهل شام - ما در کنار تو نمى‌جنگیم؛ نه با تو مى‌جنگیم، نه بر تو مى‌جنگیم. حالا امیرالمؤمنین اینها را چه‌کار کند؟
آیا امیرالمؤمنین اینها را کشت؟ ابداً، حتّى بداخلاقى هم نکرد. خودشان گفتند ما را به مرزبانى بفرست. امیرالمؤمنین قبول کرد و گفت لب مرز بروید و مرزدارى کنید. عده‌یى را طرف خراسان فرستاد. همین ربیع‌بن‌خثیم - خواجه ربیع معروف مشهد - ظاهراً آن‌طور که نقل مى‌کنند، جزو اینهاست. با مقدس‌مآبهاى این‌طورى، امیرالمؤمنین که بداخلاقى نمى‌کرد؛ رهایشان مى‌کرد بروند. اینها مقدس‌مآب آن‌طورى نبودند؛ اما جهل مرکب داشتند؛ یعنى طبق یک بینش بسیار تنگ‌نظرانه و غلط، چیزى را براى خودشان دین اتخاذ کرده بودند و در راه آن دین، مى‌زدند و مى‌کشتند و مبارزه مى‌کردند!
البته رؤسایشان خود را عقب مى‌کشیدند. اشعث‌بن‌قیس‌ها و محمّدبن‌اشعث‌ها همیشه عقب جبهه‌اند؛ اما در جلو، یک عده آدمهاى نادان و ظاهربین قرار دارند که مغز اینها را از مطالب غلط پُر کرده‌اند و شمشیر هم به دستشان داده‌اند و مى‌گویند جلو بروید؛ اینها هم جلو مى‌آیند، مى‌زنند، مى‌کشند و کشته مى‌شوند؛ مثل ابن‌ملجم. خیال نکنید که ابن‌ملجم مرد خیلى هوشمندى بود؛ نه، آدم احمقى بود که ذهنش را علیه امیرالمؤمنین پُر کرده بودند و کافر شده بود. او را براى قتل امیرالمؤمنین به کوفه فرستادند. اتفاقاً یک حادثه‌ى عشقى هم مصادف شد و او را چند برابر مصمم کرد و دست به این کار زد. خوارج این‌گونه بودند و تا بعد هم همین‌طور ماندند.

بیانات آیت الله خامنه‌ای در 26 فروردین 1370

 
  • قاسم صفایی نژاد
 
وقتی 23 خرداد دکتر احمدی‌نژاد مباحثی راجع به نوع برخورد با بدحجابی مطرح کرد، مطمئن بودم که یادداشت‌ها و مصاحبه‌هایی از علی مطهری منتشر خواهد شد؛ همچنان که سابق بر این کافی بود یک موضع‌گیری فرهنگی از دکتر احمدی‌نژاد مطرح شود تا علی مطهری انواع اتهامات را روانه ایشان کند.
اما یادداشت ایشان در تابناک و مصاحبه‌های مختلف ایشان، من را بر آن داشت تا مواردی خطاب به ایشان بنویسم.
اینکه «بینش فرهنگی رئیس جمهور با این اظهارات آشکارتر شد»، سخن حقی است که به نظرم اراده باطلی در آن وجود دارد. برداشت شما مبنی بر اینکه «نگاه وی به امور فرهنگی مطابق اسلام نیست» یا «رئیس جمهور در مسائل فرهنگی لیبرال است» به نظرم صرفا اظهار نظر شخصی است و همانطور که مشایی در جایگاهی نیست که به عنوان اسلام‌شناس اظهارنظر کند، شما هم در جایگاهی نیستید که به عنوان اسلام‌شناس اظهار نظر کنید. نکند فراموش کرده‌اید که شما علی مطهری هستید، نه مرتضی مطهری!
نوشتید:
«نکته مهم این است که رئیس جمهور با علم به حمایت رهبری، مراجع تقلید، ائمه جمعه، علما، نمایندگان مجلس و توده متدین مردم از نظارت بر امور فرهنگی، این گونه سخن می گوید.»
سوال من این است که این علم از نظر رهبری از کجا می‌آید؟ توجه شما را به چند جمله از رهبر معظم انقلاب در مورد مدیریت فرهنگی جلب می‌کنم:
 
«ما نمى‌خواهیم با نگاه افراطى به مقوله فرهنگ نگاه کنیم؛ بایستى نگاه معقول اسلامى را ملاک قرار داد و نوع برخورد با آن را بر طبق ضوابطى که معارف و الگوهاى اسلامى به ما نشان مى‌دهد، تنظیم کرد. برخورد افراطى، از دو سو امکان پذیر است و تصور مى‌شود: یکى از این طرف که ما مقوله فرهنگ را مقوله‌اى غیرقابل اداره و غیرقابل مدیریت بدانیم؛ مقوله‌ای رها و خود رو که نباید سر به سرش گذاشت و وارد آن شد و با این منطق که با فرهنگ مردم نمى‌شود کارى کرد؛ نمى‌شود الگوهاى فرهنگى را به مردم داد؛ نمى‌شود مردم را در زمینه مسائل فرهنگى پیش برد، مقوله فرهنگ عمومى مردم و رشد فرهنگى آنها را رها کرد، که متأسفانه این تفکر در جاهایى هست و عده‌اى طرفدار رها کردن و بى‌اعتنایى و بى‌نظارتى در امر فرهنگ هستند. این تفکر، تفکر درستى نیست و افراطى است. در مقابل آن، تفکر افراطى دیگرى وجود دارد که آن سختگیرى خشن و نظارت کنترل آمیزِ بسیار دقیق - چه در زمینه فرهنگ عمومى، چه حتى در زمینه مسائل و اخلاق شخصى؛ قالب‌گیرى کردن و قالبها را تحمیل کردن - است. این تفکر هم به همان اندازه غلط است. نه مى‌شود فرهنگ را در جامعه رها کرد که هرچه پیش آمد، پیش بیاید، نه مى‌شود آن طور سختگیری‌هاى غلطى را که نه ممکن است و نه مفید، الگو قرار داد.» (23/10/1382)
 
اگر یادتان باشد آقای احمدی‌نژاد گفتند: «این طور نیست که ما نابسامانی‌های اجتماعی را در جامعه نمی‌بینیم و یا به دنبال اصلاح آن نیستیم، بلکه تأکید می‌کنم که این روش برای حل این مشکل درست نیست.» پس ایشان قبول دارد که باید نظارت و مدیریت باشد، اما با شیوه‌ای که اجرا می‌شود مخالف است. در نتیجه نمی‌توان ایشان را سر یک طیف افراطی‌ای که مقام معظم رهبری فرمودند یاد کرد و این جمله شما که «نتیجه سخن رئیس جمهور، رهاسازی فرهنگی است» غلط است. اما سؤال من این است که چگونه می‌توان شما را از سر دیگر طیف افراطیون حذف کرد؟
 
آقای مطهری! آیا با این جملات شما در حمایت از ائمه جمعه و علما و نمایندگان مجلس، می‌توان از کم‌کاری حوزه‌های علمیه و نمایندگان مجلس در دوره‌های مختلف عبور کرد؟ آیا اگر کم‌کاری فرهنگی این نهادها نبود، الان باز هم حکومت را مجبور به اعمال این قوانین می‌دانستید یا آنوقت وضع حجاب اینگونه نبود؟
 
اما سوالات دیگری هم از شما دارم:
 
1. در مجلس هم سال گذشته گفتید که احمدی‌نژاد تحت تأثیر تفکر مشایی است. آقای احمدی‌نژاد در جواب شما گفتند که این چه اتهام زشتی است که می‌زنید. من نظرم را بیان می‌کنم، اگر در مقابل منطق من نظری دارید، آن را بیان کنید؛ چرا بحث را به حاشیه می‌برید. آیا این سخنان رئیس جمهور را در راستای «من قال و ما قال» امیرالمومنین نمی‌دانید؟ چرا باز هم این ادعای خود را مکررا تکرار می‌کنید؟
 
2. آقای احمدی‌نژاد در همان مصاحبه گفتند: « اگر کسی هم از روی دلسوزی کاری انجام می‌دهد باید بداند که محال است شخصیت فردی را تخریب کنید و او نیز توصیه شما را بپذیرد.» چرا هیچ پاسخ در یادداشت شما در مورد این جمله وجود نداشت؟ از مشایی دل خوشی ندارم و هیچوقت از او طرفداری نکرده‌ام اما اگر این جمله احمدی‌نژاد هم تحت تأثیر اوست، باید به مشایی احسنت بگوییم!
 
3. گفتید هر قدر کار فرهنگی کنیم باز هم عده‌ای تحت تأثیر ماهواره حاضر به رعایت حجاب و عفاف نیستند. سوال من این است که این عده چند درصد از جامعه اسلامی ایران هستند؟ اگر این عده کم هستند که نباید به خاطر آن عده کم، کل جامعه را جریمه کنیم و مورد توهین قرار دهیم. اما اگر نسبت قابل توجهی هستند، به راستی چرا با اعمال فیلترهای مختلف اینترنتی، ممنوع کردن ماهواره‌ها و فرستادن پارازیت‌ها، باز هم هر چقدر کار فرهنگی کنیم، آن درصد قابل توجه حاضر نیستند که حجاب و عفاف را رعایت کنند؟ چرا مردم ما را تحت تأثیر ماهواره می‌دانید اما تحت تأثیر کارهای فرهنگی خودمان نمی‌دانید؟ مگر ماهواره‌ها با اجبار و جریمه در حال گسترش فرهنگ خود هستند؟ مقابله به مثل با ماهواره‌ها چگونه است؟ فکر نمی‌کنید که شاید به خاطر تخریب شخصیت افراد است که آن‌ها حرف شما را قبول نمی‌کنند و تحت تأثیر ماهواره‌ها هستند؟
 
اما یک توصیه دوستانه:
 
شما بهتر از من می‌دانید که در دهه اول انقلاب، میرحسین موسوی اجبار کرد در ادارات از لباس‌های رنگ قهوه‌ای و مشکی و سرمه‌ای استفاده شود؛ شما بهتر از من می‌دانید که اکبر گنجی ابتدای انقلاب، موهای بیرون آمده از روسری خانم‌ها را قیچی می‌کرد؛ بهتر از من می‌دانید که سرنوشت افراطیون، به افراط از سمت دیگر کشیده شد. مواظب عاقبت به خیری‌تان باشید.
 
کاش به جای اینکه بعد از صحبت‌های رئیس جمهور، نفس خود را به ووووزلا بدمید و سر و صدا ایجاد کنید و توهین روانه ایشان کنید، صحبت‌های ایشان را از زبان خود نقد می‌کردید. نقد یعنی جدا کردن سره از ناسره. آیا هیچ سخن درستی در این رابطه از دکتر احمدی‌نژاد گفته نشد که اشاره‌ای به آن نکردید؟
 
--------------------------------------------------------------------
 
پی نوشت: ووووزلا نام بوقی است که در استادیوم‌های فوتبال استفاده می‌شود. صدای بلند و یکنواخت آن موجب آزار مربیان و بازیکنان می‌شود.
  • قاسم صفایی نژاد

دوباره لیله الرغائب شد... دوباره اومدم بساط آرزوهامو پهن کردم در خونه‌ات. شب آرزوها هر سال، شب جمعه اول ماه رجبه، همه آرزوهای من هم که یه جا جمع شده در کمیل. اصلا با کمیل هر هفته شب آرزوها دارم. آخه من که بلد نیستم از تو چیزی بخوام، باید یکی ازت بخواد آرزوهاش رو برآورده کنی که تو رو بشناسه و چه خوبه که منم دست به دامنش بشم و هر چی اون خواست رو ازت مطالبه کنم.

ما بی‌سلیقه‌ایم، تو حاجات ما بخواه            ورنه گدا مطالبه آب و نان کند

آخه وقتی امیرالمومنین میگه «اللهم و اسألک سؤال من اشتدت فاقته» دیگه من حرفی نمی‌مونه بزنم. وقتی علی (ع) از شدت «نداری» اونطوری در خونه‌ات ناله میزنه، من باید چیکار کنم؟

مستمند چند جور داریم؛ یکی که خیلی گرفتار باشه و یه بزرگی باشه که حاجتش رو بده، بین اون همه جمعیت مستکین، خودشو هر طوری شده میرسونه و هر کی هم اعتراض کنه که نوبت تو نیست، میگه من گرفتارم، شما که گرفتار نیستید. اون مستمند کسی هست که باید بگه «اسألک سوال من اشتدت فاقته»! اما وقتی علی (ع) اینطوری میگه من چی باید بگم؟

بین این همه بنده‌ای که در خونه‌ات جمع شدند و عاشقانه تو رو می‌پرستند، ترجیح میدم برم یه گوشه‌ای بشینم و مثل مولا باهات حرف بزنم: «اللهم لا اجد لذنوبی غافرا» خدایا به خودت قسم گشتم ولی پیدا نکردم کسی که این همه بار گناه منو بتونه ببخشه، فقط خودت بودی. اگه می‌بینی اینجا نشستم به خاطر اینه که با بار گناهم چپ کردم و زیرش له شدم. دیگه خودمو انداختم در خونه‌ات و تا منو نبخشی از اینجا بلند نمیشم.

«و لا لقبائحی ساترا» خدایا به علی (ع) قسم گشتم اما کسی نیست که عیب‌ها و زشتی‌های منو بپوشونه مگر خودت. «و لا لشیء من عملی القبیح بالحسن مبدل غیرک لااله الا انت سبحانک و بحمدک» عجب! کسی رو پیدا نکردم که بتونه زشتی‌های منو به خوبی تبدیل کنه؛ فقط از خودت برمیاد که فقط تو خدایی.

«اللهم عظم بلایی و افرط بی سوء حالی و قعدت بی اغلالی» بزرگترین بلا اینه که در خونه‌ات نباشم؛ اونوقتی بدحال میشم که زل نزده باشم به خونه قشنگت. اما خدایا میشه آدم در خونه‌ات باشه ولی نباشه! میشه نماز بخونه ولی نخونه! همون نمازی که آدم رو از منکر نگه نداره. همونجایی که خودت در قرآن باعظمتت گفتی «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید.» یکیش میشه همین شب آرزوها که ابوتراب گفت «و حبسنی عن نفعی بعد املی» خدایا! من در سود آرزوهام زندانی شدم. دیگه کار از آرزوها هم گذشته؛ اگه در سود آرزوها زندانی بشی، جلوی خونه خدا هم که باشی، نمی‌تونی یاد خدا باشی. پس بهتره از علی تبعیت کنم و فقط یه چیز ازت بخوام: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» پروردگارا! گیرم عذابت هم تحمل کردم ولی دوری از تو رو نمیشه تحمل کرد. تو که به یادم هستی، کاری کن که همیشه به یادت بمونم...

  • قاسم صفایی نژاد
سرعت، گستره و عمق تغییرات در محیط باعث شده است تحول سازمانی به یکی از مهمترین مباحث مدیریت تبدیل شود. تحول سازمانی به دلیل فرآیند پیچیده و چندبعدی آن معمولا مشکل و زمان‌بر است. باید توجه داشته باشیم که به دلیل ویژگی‌های خاص سازمان‌های رسانه‌ای –که محیط و هم‌چنین کارکنان خاصی دارد- لزوم توجه به مدیریت تحول بیشتر احساس می‌شود و ضمنا حاوی نکات ظریف‌تری است. در این مقاله برآنم تا پس از تعریف مدیریت تحول، بررسی کنم که مدیر چه چیزهایی را می‌تواند در سازمان تغییر دهد و چگونه می‌تواند این تغییر را هدایت کند و مقاومت اعضای سازمان را در برابر تغییر کاهش دهد. امید آنکه اساتید محترم، با نکات ارزنده خود من را در این امر یاری فرمایند.


متن کامل مقاله را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
 

  • قاسم صفایی نژاد