حرم یک پله از تمام جهان جدا بود. داخلش که میشدی انگار همه دنیا پشت ستونهای بلند ورودی میماند. حس قوم موسی را داشتی که وسط دریا به دیوارههای بلند آب نگاه میکردند و روی زمین استوار قدم برمیداشتن. مطمئن بودی چند دقیقهای از همه تلخیهای جهان ایمنی.
- نشرسرای خودنویس یک حرکت پیشرفته برای مردمی کردن صنعت نشر است.
- در خودنویس تا به حال شش مسابقه برگزار کردیم، سه مسابقه رمان، یک مسابقه داستان کوتاه، یک مسابقه داستانک، یک مسابقه چت استوری که در مجموع حدود شش هزار نفر در آن شرکت کردند که از نظر جنسیت هفتاد درصد شرکت کنندگان خانمها بودهاند و از نظر جغرافیایی، هفتاد درصد آن غیرتهرانی بودهاند.
- بیست و چهار رمان در خودنویس منتشر شده است، دو رمان تبدیل به کتاب صوتی شدهاند و یک رمان به زبان ترکی در ترکیه ترجمه و منتشر شده است. امیدواریم تعداد آثار خودنویسی تا پایان سال به ۶۰ رمان برسد.
- در خودنویس سعی میکنیم کمتر شعار دهیم و بیشتر کار کنیم. بیسروصدا بخش دوم خودنویس، یعنی کشف و پرورش استعدادهای ویراستاری را راهاندازی کردیم و هشت ویراستار جدید طی یک سال گذشته کتابهای نشر صاد را ویراستاری کردند و یکی از آنها جایزه بهترین ویراستاری در جایزه اندرزگو را از آن خود کرد.
- با جناب آقای شرفی خبوشان توافق کردیم که همراه مسئولیت گروه داستان و روایت نشر صاد، مسئولیت داستان و روایت نشرسرای خودنویس را هم به عهده بگیرند تا کارراهه تبدیل نویسندگان نوقلم به نویسندگان حرفهای تسریع شود. با حضور ایشان امیدواریم جهش جدی در این عرصه رخ دهد.
* این یادداشت در ویژه نامه روزنامه ایران برای نمایشگاه کتاب منتشر شده است.
«کتاب، تنها عامل دگرگونی آگاهی بشر در سالهای پس از اختراع چاپ نبوده است. بسیاری از فناوریها و روندهای اجتماعی و جمعیتشناختی دیگر هم نقش مهمی ایفا کردهاند اما کتاب در مرکز تمام این تغییرات بوده است.» این جمله از «نیکلاس کار» نشاندهنده اهمیت کتاب در جامعه بشری است. طبیعتا این جمله در مورد کشورهای مختلف، تطابق کمتر و زیادتری دارد. در جوامعی که زودتر مردم باسواد شدهاند، شاید این جمله مصداق بیشتری داشته باشد و در جوامعی که کمتر باسواد هستند یا دههها و بلکه قرنها دیرتر باسواد شدهاند، مصداق کمتری داشته باشد.
همه میدانیم با اینکه ایران جزو اولین تمدنهایی بوده است که نقش کتاب در آن جدی بوده و کتابخانههای معروف آن محل آمد و شد دانشمندان از سراسر دنیا بوده است، اما کتابخوانی عادت روزانه مردم نبوده است. قرنها استبداد و استعمار باعث شد که سطح سواد مردم پایین نگه داشته شود و کتابخوانی در انحصار طبقه اشراف و حکام باقی بماند.
در دهههای اخیر عموم مردم ایران باسواد شدهاند و میتوان انتظار داشت که کتابخوانی به یک ارزش و عادت روزانه تبدیل شود اما طبیعتا تغییر سیاستها، قوانین، حمایتها و روشهای اجرایی لازم است تا شرایط تغییر کند. ما دیرتر از جوامع توسعه یافته باسواد شدهایم و شاید یک قرن پیش با نبود سایر وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی، کتابخوان شدن راحتتر بود و امروزه با وجود این شرایط جدید، کتابخوان شدن کمی سختتر شده باشد.
یکی از مسائل مهم در علاقهمند کردن مردم به کتابخوانی، ارزشآفرینی برای کتاب و کتابخوانی است. کتاب و کتابخوانی از نظر عامه مردم، یک کالای لوکس و یک پز روشنفکری محسوب میشود و نه یک نیاز روزانه. مردم در محاورههای روزانهشان ممکن است در مورد یک سریال یا برنامه تلویزیونی یا کلیپ پربازدید در اینستاگرام صحبت کنند ولی در مورد یک کتاب مگر در حلقههای اهل کتابخوانی صحبتی نمیشود.
حتما دلایل متعدد و گوناگونی برای این مسئله وجود دارد اما یکی از دلایل اصلی آن میتواند فقدان نظام مدیریت محتوای مطلوب در کشور باشد. در یک نظام مدیریت محتوای جامع، قدم اول نیازسنجی مخاطب است. محتوای تولید شده باید مورد نیاز مخاطب باشد یا لااقل برای آن نیازسازی انجام شود. نویسندگان اگر از یک یا دو سبک زندگی خاص رشد پیدا کرده باشند و با قومیتهای مختلف و مردم مناطق برخوردار و کمتر برخوردار نشست و برخاست نکرده باشند و نیازهای قشرهای مختلف مردم را نشناخته باشند، همه شبیه هم مینویسند. موضوعات و مسائل پرداخته شده در کتب برای همان چند سبک زندگی خاص میشود و عموم مردم یا به آن احساس نیاز پیدا نمیکنند یا بعد از مدتی برای آنها تکراری میشود.
شاید در این مرحله نویسنده هم بیتقصیر باشد. نویسندگی به طور کلی در کشور ما یک حرفه نیست و نویسندگان مجبورند برای تأمین معاش خودشان، شغل دیگری هم داشته باشند. بنابراین فرصت یا امکانات کافی برای سفر به مناطق مختلف و شناخت نیازهای مردم برای آنها متصور نیست. پژوهش، افکارسنجی و نیازسنجی مناسب هم یا توسط نهادهای حاکمیتی به صورت جامع و علمی وجود ندارد یا اگر وجود دارد، در اختیار نویسندگان قرار نمیگیرد یا حتی اگر دسترسیهایی میتوان به آنها پیدا کرد، اطلاع رسانی مناسب در مورد آنها نشده است و خلاصه اینکه در اجرا به مشکلات مختلف میخورد.
از سوی دیگر در مناطق دور از مرکز، امکانات کمتری برای رشد نویسندگان خوب وجود دارد. استعداهای کمنظیری که بعضا در روستاهای دورافتاده کشور نمیتوانند در آموزشهای مناسب شرکت کنند یا اگر شرکت میکنند به آنها فرصت کافی برای بروز و ظهور در مقام عمل داده نمیشود و آثار آنان منتشر و تبلیغ نمیشود. این جملات به این معنی نیست که هیچ نهاد و موسسهای هیچ تلاش و کوششی نمیکند. حتما زحمات زیادی کشیده شده است اما همه میدانیم که یک استعداد متوسط در منطقه برخوردار تهران، چقدر راحتتر از یک استعداد بینظیر در یک روستای دورافتاده لب مرز به عنوان یک نویسنده میتواند مطرح شود.
همه اینها را بیان کردم و خیلی از سخنان را ننوشتم که این مفهوم را منتقل کنم که صنعت نشر ما نسبت زیادی با مردم ندارد. طبیعتا مردم هم به همان میزان به صنعت نشر واکنش نشان میدهند و با آن ارتباط میگیرند. مردم وقتی محتوا را مورد نیاز خود نبینند، وقتی احساس عدالت نکنند نسبت به کشف و پرورش استعدادهای خود یا نزدیکان خود، و وقتی دسترسیهای پخش و توزیع و ترویج در شهرها متفاوت از هم باشد، آنها هم به همین شکل واکنش نشان میدهند.
ما در عصر دیجیتال زندگی میکنیم. یکی از ویژگیهای عصر دیجیتال، حضور مردم در تصمیمات مختلف است. اینجا آسیبهای گمراه کردن مردم با استفاده از امکانات دیجیتال که بعضا توسط باندهای قدرت و ثروت یا افراد سودجو در همه دنیا انجام میشود، مطمح نظر نیست. حتما در جای خود، با بالا بردن سواد رسانهای مردم یا با زیرساختهای مناسب برای ایجاد امنیت در فضای مجازی باید با سودجویان مقابله کرد. سخن اینجا از حضور جمعی، تحولآفرین و مثبت مردم است.
سالهای نخستین ورود اینترنت به ایران، هنوز در خاطر افراد مختلف هست. صفحات ضددین و ضداخلاق، لااقل در بین صفحات فارسی، میزان قابل توجهی از محتوا را به خود اختصاص داده بود. شروع وبلاگ نویسی و ورود مردم به تولید محتوا در فضای مجازی، ورق را برگرداند و میزان غالب محتوای فارسی، محتوای سالم شد. ایرانیان نشان دادند که تمایل زیادی به تولید محتوا دارند و حتی با وجود اینکه ضریب نفوذ اینترنت در کشور پایین بود، در بین ۱۰ کشور اول دنیا در آن سالها در عرصه وبلاگنویسی قرار گرفتند.
به نظر نگارنده میتوان از این امکان عصر دیجیتال برای توسعه کتابخوانی بهره فراوانی گرفت. در عصر دیجیتال به جای آنکه یک نفر یا یک گروه تولید محتوا کنند و همه نگاه کنند، میتوان از الگوی تولید محتوای «همه برای همه» استفاده کرد. در این مدل حتما اگر سیاست، قوانین و تدبیر مناسب لحاظ شود، استعدادها عادلانهتر کشف میشوند و کیفیت محتوا در بلندمدت بالاتر خواهد رفت.
در کشور پهناور ایران که بسیاری از مناطق بیابانی است و فاصله شهرها و شهرستانها و روستاهای کم جمعیت از هم بسیار زیاد است، شاید تأسیس کتابفروشی، کتابخانه، یا برگزاری کلاس آموزشی برای مشاغل مرتبط با صنعت نشر از نویسندگی گرفته تا ویراستاری و طراحی جلد و ... به صرفه نباشد و به همین دلیل مجبور شویم، بخشی از استعدادها را از دست بدهیم. اما در عصر دیجیتال، میتوان هر وسیله دیجیتال را به مثابه یک کتابخانه در نظر گرفت. میتوان موبایل شخصی هر فرد را تبدیل به کلاس درس کرد و او را پای درس بهترین اساتید هر رشته نشاند و با تعامل دو طرفه را رشد و پرورش داد. میدانیم که این وسایل دیجیتال تا دورترین نقاط کشور رفتهاند، ضریب نفوذ اینترنت در کشور وضعیت قابل قبولی دارد و تعداد وسایل دیجیتال هوشمند در کشور بیش از جمعیت کشور است. هر چند هنوز هستند افرادی که از این امکانات محروم هستند اما حتما نسبت به مدل سنتی، جهش قابل ملاحظهای پیدا خواهد شد.
مردم اگر کتابخوان شوند، اگر محتوای عمیق مصرف کنند، و اگر محتوای عمیق تولید کنند حتما اوضاع فرهنگی و حتی اقتصادی بهتری را تجربه خواهیم کرد. دوری مردم از مصرف محتوای سطحی، تفکر آنها را هم عمق میبخشد و ثبات جامعه را بیشتر میکند.
ما نیاز داریم مؤسساتی داشته باشیم که خانه مردم باشند برای یادگیری در کنار هم و رشد در کنار هم زیر نظر مربیان و اساتید. نیاز داریم چهرههای جدید در عرصههای مختلف صنعت نشر کشف کنیم و پرورش دهیم و تبدیل به ستارههای جدیدی شوند که نسل آینده آنها را الگو قرار دهند.
در نشر صاد همه سعیمان را کردیم که با تأسیس نشرسرای خودنویس این امکان را ایجاد کنیم. نشرسرای خودنویس با کمترین هزینه و با استفاده از امکانات عصر دیجیتال، تا به حال بیش از ۶۰ رماننویس جدید را با نظر مطرحترین داوران کشور کشف کرده و زیر نظر بهترین مربیان کشور پرورش داده است. حدود ۱۰ ویراستار جدید به جامعه نشر معرفی شدهاند که بعضا جوایز مرتبط به ویراستاری ملی هم کسب کردهاند. خودنویس در شهرهای مختلف ساختمان و دفتر ندارد اما نفر اول سال اول مسابقه خودنویس از کردکوی استان گلستان است و نفر دوم آن از یکی از روستاهای دورافتاده جیرفت کرمان. در سال دوم، برندگان خودنویس از قم و کاشمر هستند و بسیاری از شرکت کنندگان در مسابقه کشف استعداد رمان نویسی آن دور از مرکز هستند. نویسندگان جوانی که به گفته نویسندگان بزرگی مانند استاد خسرو باباخانی یا احسان رضایی یا محمدرضا شرفی خبوشان، چیزی از نویسندگان مطرح کشور کم ندارند و فقط نیازمند حمایت و توجه بودند.
حتما نواقص و محدویتهای فراوانی در این مسیر داریم، اما معتقدیم مردمی کردن صنعت نشر موجب تحول جدی کتابخوانی در کشور خواهد شد؛ چرا که نویسندگان از قومیتها و مناطق و سبک زندگیهای مختلف، به نیازهای افراد مشابه خود واقفترند و علاقه مردم به مطالعه محتوای آنها کم کم جلب خواهد شد. باید در این راه صبور باشیم و از عقل و تدبیر و مشارکت مردم بهره ببریم.
به امید روزی که مصرف محتوای عمیق بر محتوای سطحی که این روزها به ارزانترین قیمت و در سهلترین حالت در دسترس مردم است، پیشی بگیرد و شاهد ارتقای فرهنگی کشور باشیم. روزی که عطر فرهنگ غنی اسلامی-ایرانیمان به همه دنیا پراکنده شود و نشان دهیم که انقلاب اسلامی سال ۵۷ مردم ایران که ذاتا یک انقلاب فرهنگی بود، نجاتبخش همه مستضعفین دنیا خواهد بود.
قبلا در مورد چهل و یکم و سیاگالش، سعی کردم این باب جدید وبلاگم را باز کنم که علاوه بر معرفی کتاب، داستان چگونگی تولید و انتشار کتاب هم بنویسم اما مثل همیشه درگیریهای اجرایی و مشغلههای روزمره مانع میشود و تعداد این یادداشتها کم. به هر حال به پیامبر بیمعجزه میرسیم.
همه چیز از مجید قیصری شروع شد. افتخار همکاری با ایشان را از مسابقه خودنویس ۱ داشتم و داوری ایشان در آن مسابقه. در حین برگزاری همین مسابقه بود، که توفیق تولید کتاب صوتی سه کاهن ایشان که جایزه بین المللی اوراسیا ۲۰۱۸ را دارد هم به نام قناری شد؛ کتابی در مورد ترور پیامبر اسلام در ۴ سالگی و ماجرای نجات جان ایشان توسط حلیمه.
مجید قیصری در مراسم اختتامیه خودنویس ۱، که در آن رونمایی کتاب صوتی سه کاهن هم به عنوان یک بخش ویژه انجام شد، صحبتهای کوتاهی کرد. صحبت از اینکه «پیامبر» در یک بحران فکری، از خیلی از ابهامات نجاتش داد و قصد کرده تمرکز فعالیتهای خود را صرف این موضوع نماید.
روزی مجید قیصری با من تماس گرفت و گفت سالها است با نویسندگان مختلف کشور در مورد نوشتن داستانهایی که مربوط به زمانه امروز باشد ولی بخشی از شخصیت پیامبر اسلام را برای مخاطب نمایان کند، صحبت کرده است و سعی کرده است به نحوی این دغدغه را در فکر و ذهن آنها ایجاد نماید. از برخی از آنها طرحهای داستانی گرفته است که منتظر ناشری جهت حمایت هستند. خدا لطف کرد و به واسطه ایشان، این دغدغه در من هم ایجاد شد.
اولین طرحی که از طریق ایشان به دست ما رسید، الان کتابی است با عنوان «پیامبر بیمعجزه» اثری از محمدعلی رکنی. نویسندهای که قبلا در سال ۹۷ جایزه آتیه ادبیات ایران در جایزه جلال را کسب کرد و سال ۹۶ هم برگزیده جایزه شهید غنیپور بود.
پیامبر بیمعجزه داستان یک روحانی به نام «سید حمید» است که با همسرش «لعیا» در بیابان، گیر چند قاچاقچی میافتند و قاچاقچی به دلیل اینکه حمید لباس روحانیت دارد، او را اسیر میکند. اسارتی که هیچکسی از آن زنده برنگشته است. یکی از نزدیکان رییس قاچاقچیان هنگام اولین مواجهه سیدحمید با رییس، جملهای میگوید: «التماسش نکنی کارت تمومهآ، قسم بده به جان مادرش!»
سیدحمید به رییس التماس میکند اما رییس یک جمله میگوید: «پیامبر یادت نداده مرد فقط به خدا التماس میکنه؟»
پیامبر بیمعجزه یک کتاب ۱۶۶ صفحهای جذاب و خواندنی است که نسخه کاغذی، الکترونیک و صوتی آن در دسترس است. گوینده کتاب صوتی پیامبر بیمعجزه هم وحید آقاپور، بازیگر مطرح کشور است.
چند سال پیش یه چالش وبلاگی ایجاد کردم که اگر یه روزی نویسنده شدید، دوست دارید در مورد چه موضوعی کتاب بنویسید؟ بعد از اون، مسابقه داستان نویسی خودنویس رو در نشر جام جم برگزار کردم. در مسابقه اول، ۴۵۹ رمان در موضوع سبک زندگی بهمون رسید و توسط داوران درجه یک کشور، ۲۵۰ نفر شایسته حمایت شناخته شدند. ۲۰ نفر طلایی رو دعوت کردیم تهران و کارگاه آموزشی برگزار کردیم و بیشترشون تا الان آثارشون یا منتشر شده و یا در حال انتشاره. دو تا از اون آثار الان کتاب صوتی هم دارن و اتفاقا یکیشون به نام «تنها در سامسون» جزو پرفروشترین کتابهاست.
به ۱۱۰ نفر نقرهای دوره آموزش مجازی رمان نویسی مقدماتی، میانه و پیشرفته هدیه دادیم و به ۱۲۰ نفر برنزی هم با ۵۰ درصد تخفیف.
وقتی از جام جم استعفا دادم و نشر صاد رو تأسیس کردم، برند خودنویس رو با تمام تعهداتش از جام جم خریدم و به نشر صاد منتقل کردم. مسابقه خودنویس ۲ رو سال پیش در نشر صاد برگزار کردم با موضوع «استقلال». سال گذشته طرح رمان گرفتیم. یعنی ایده اصلی داستان و شخصیتها در ۳ تا ۵ صفحه به صورت خلاصه. از بین ۹۲۶ نفری که طرح فرستادند، ۲۷ نفر رو وارد کارگاههای آموزش مجازی کردیم و حدود ۱۵ نفر رمانشون تا مرحله پایان پیش رفت و در بخش جوایز شرکت داده شدند.
امسال فراخوان مسابقه خودنویس ۳ رو اعلان کردیم با موضوع «امید و باور به توان مردم». مثل سالهای گذشته نفرات اول و دوم و سوم، به ترتیب ۱۰، ۷ و ۵ میلیون تومان جایزه میگیرند و حداقل ۲۰ اثر برتر منتشر میشن و به نویسندگان درصد از فروش تعلق میگیره. در تمام مراحل هم مربی کنار استعدادهای برتر هست.
امروز یادم افتاد که بیش از یک ماه از فراخوان گذشته و در وبلاگم راجع به این موضوع پست نذاشتم. ۱۶ روز بیشتر تا پایان مهلت فراخوان نمونده. پس شما هم در اطلاعرسانی این پست کمک کنید.
اطلاعات بیشتر هم از سایت خودنویس دریافت کنید. این لینک صفحه ویژه مسابقه خودنویس ۳ هست.